حسن حسن زاده آملى
386
هزار و يك كلمه (فارسى)
مقوله كم به دشوارى و اضطراب افتادهاند . و به نحو تنظير و تمثيل گوييم : چنانكه ثبات و وجود در فوق الطبيعه دو چيز نيست . بلكه ثبات و وجود يك چيز است ، در موجود طبيعى حركت و وجود يك چيز است ؛ ثبات براى آن وجود ، و حركت براى اين وجود بدينگونه است كه عروض در ذهن است و اتّصاف در خارج - يعنى در ذهن ، تحليل به ثبات و وجود مىبريم و همچنين در ذهن ، تحليل به حركت و وجود - و لكن در خارج ثبات و وجود مفارق يك حقيقت است ، و نيز حركت و وجود مقارن يك حقيقت . فافهم . خلاصه اينكه در حركت جوهرى حاجت به وجود موضوع نيست تا در بقاء و ثبات آن بحث شود . جناب صدر المتألهين در اول فصل بيست و هشتم مسلك سوم اسفار مىفرمايد : « . . . فاعلم أولا ان المتّبع هو البرهان ، و العاقل لا يحيد عن المشهور ما وجد عنه محيصا . . . » ( اسفار ، ط 1 رحلى ، ص 232 - س 18 ) . عبارت مذكور در ردّ پندار كسانى است كه راجع به حركت جوهرى گفتهاند : « هذا احداث مذهب لم يقل به أحد من الحكماء . . . » چنانكه در اول همين فصل ياد شده بدان تنصيص فرموده است : « و لعلّك تقول : هذا إحداث مذهب لم يقل به احد من الحكماء . . . » . مقصود اينكه آن بزرگوار هم براهين عديده بر اثبات حركت جوهرى اقامه كرده است ؛ و هم اقوال بسيارى از حكماء و عرفاى پيشين را بنابر مذهب حركت جوهرى و تجدّد امثال در فصل ياد شده و به خصوص در فصول پنجگانه فن پنجم جواهر و اعراض اسفار نقل كرده است ؛ و هم در اثبات موضوع حركت در جوهر ، موضوعى ثابت و باقى بدين نظر كه با مشهور مخالفت نشود ، محيص و چارهاى جسته است كه موضوع حركت جوهرى طبيعت جوهر ثابت سيّال است كه وحدت شخصيه مبهمه آن هميشه ثابت است . و لكن لا يخفى كه اين موضوع ثابت ، محض تصرّم و تجدّد و تقضّى است ، و به تعبير خود آن جناب : « و الطبيعة أنما وجودها وجود التجدد و الانقضاء و لها ماهية